♥عـــــشــــق و جــــــزا✟

سیندرلا من کجاست

M

ﺍﺳﻤم ﺍﺯ ﻣﻮﺑﺎﻳﻠﺖ ﭘﺎﻙ ﻣﻴﺸﻪ ... ﻗﺒﻮﻝ همه جا ﺑﻼﻙ ﻣﻴﺸم ... ﻗﺒﻮﻝ ﻣﺴﻴﺠﺎم ﺩﻳﻠﻴﺖ ﻣﻴﺸﻪ ... ﻗﺒﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﻴﮕﻲ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻦ ﺟﻠﻮﻡ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺑﻴﺎﺭﻳﻦ ... ﻗﺒﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻠﻘﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ... ﺍﯾﻨﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻣﺎ ... ﺑﺎ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻟﻴم ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺍﺳﻤﻲ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺑﺎ ﺍﻫﻨﮕﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻫﺎم ﮔﻮﺵ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭم ﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ ﻭ منو ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻴﺎﺩ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺕ ﺳﺮﺍﻏمﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩیمو ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻴﻜﻪ ﻛﻼﻣمو ﻣﻴﺸﻨﻮﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟ ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮم... ﻭ حالا ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺩﻳﮕﻪ نیستم!!! ﺑﮕـــــــــــﻮ ﺩﯾﮕــــــﻪ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 12:39  توسط وحــــیـــــد  | 

چی بگم

عشـقم؟ داری میخـونی ایـنو..؟؟
یـادته قرار بود همه به عشقـمون حسـودیشون شه؟ 
یادته قرار بـود تـا آخرش بـا هم باشیم همیشـه؟
 یادتـه بغـلت کـرده بـودم گفـتم اگـه یه روز بـری چـی کار کنم؟ تو ام گفـتی هیس! مـن قـرار نیس از پیشت برم...؟! 
کـی اومـد تو زندگیت کـه مـن رفـتم تو خـاطراتت؟! کـی تونـس بیشـتر از مـن تو رو بخـواد کـه تو از مـن خسـته شـدی؟ خیـلی سوال توی مغـزمه؛ ولـی هـر چـی بیشـتر فکـر میکـنم بیشـتر به پوچ میـرسم...!!
        بـضی وقـتا سوالا آسونن؛ ولـی جوابا سـخت...
دیدی داری میری؟؟؟من ک دوست داشتم....... 
تو کـه جونـمی؛ تـو که عمـرمی؛ تو کـه زنـدگیمی؛ تـو که عشـقمی؛ چـرا رفـتی؟
ولـی میخـوام بـدونی کـه مـن بـه خـاطر لبخنـدت دنیـا رو بـه آتیـش میکشــم!!
داری واسم تبدیـل میشـی به یک رویـا؛ یـک رویا که هـر شـب به خـاطرش سرمو میذارم رو بالش و صبح بالش از اشکام خیسـه...!!
مـن هـنوز همـونم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 19:33  توسط وحــــیـــــد  | 

سکوت

سکـــــوت میکنم ..... ب

گذار دلتنگیــــهایم آنقدر یکدیگر را بزننــــد ؛ 

تا بمیرنــــد ... !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 14:25  توسط وحــــیـــــد  | 

!!!کاغذتم

http://up11.persianfun.info/img/91/11/Namayeshe%20Ehsas%207/12.jpg

!کاغذتم

!احساساتو روم بنویس؛ اگر اعصابت خوزد شد روم خط خطی کن

!اشکاتو باهام پاک کنٍ؛ حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شی

.

.

.

.اما فقط دورم ننداز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 20:49  توسط وحــــیـــــد  | 

Mer29+1



مرسی که هستی

و هستی را رنگ می‌‌آميزی
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه.
راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 12:30  توسط وحــــیـــــد  | 

امروز و فردا

امروز دوستی بهم گفت:

برای خودت زندگی کن
کسی‌ که ترا دوست داشته باشـــــــــــــد
با تو میمانــــــــــــــد
برای داشتنت می‌جنگــــــــــــــــد
اما اگر دوست نداشته باشــــــــــــــــــــد
به هر بهانه‌‌ای میـــــــــــــــــــرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 17:55  توسط وحــــیـــــد  | 

آغوشتــــــ


آغوشتــــ امــن تـــرین جــای

دنیــاســت

آنــگاه کـه سر بر شانه هایتـــ

میگـذارم،

گویـی بهــار در مــن زنــده میشــود

آری...

تــو ، شانه هایتـــ ، آغوش گرمتـــ

بهـــار را برایـــم معنــی میکنیـد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 22:30  توسط وحــــیـــــد  | 

یه احساسی به تو دارم

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم

یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم


یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی

تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی



تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم

تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم


مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی

تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟


نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم

که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم


خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی

ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی


یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم

یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم


یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن

تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 15:51  توسط وحــــیـــــد  | 

یادآوری

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 12:50  توسط وحــــیـــــد  | 

تو!..تو!..تو!...

هی...."تو"

با توام..."تو"

خود خود "تو"

تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری

و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی ...

میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن ...

غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی...

یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی....

یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران

...یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی....

یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب....یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد...

کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی....

کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند...

آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟!

با "تو"ام...."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند...

"تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند:

...ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند ...

با "تو"ام....ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس...

یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی...

...یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی....

یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی...

...یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی...

"تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند....

غزل های من "تو" ندارد....

میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست....

اگر زحمت نیست...گاه گاهی به دل من هم سری بزن....

گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن....

دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش....

کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار...

"تو" بگذار

شاید "من" هم عاشق شدم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 16:1  توسط وحــــیـــــد  | 

کاش خودت هم مثل خاطراتت براي ماندن سرسخت بودي


بيا خودمان باشيم

تو حرف بزني ، من نگاه كنم

من نگاه كنم ، تو بخواني

و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي

براي انتقام از

فرداهايي كه براي ما نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:53  توسط وحــــیـــــد  | 

★تولدمه★

راستی در

02/26

تولدمه

کادو یادتون نره

همتون دعوتین

دوستون دارم...


ممنون از هدیه

چرا زحمت کشیدی

ما که راضی نبودیم...




+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:45  توسط وحــــیـــــد  | 

مطالب قدیمی‌تر