♥عـــــشــــق و جــــــزا✟





درد و دل


آثار بجا يك عاشق



وب


وب عزیزانم


موزیک

چی بگم
عشـقم؟ داری میخـونی ایـنو..؟؟
یـادته قرار بود همه به عشقـمون حسـودیشون شه؟ 
یادته قرار بـود تـا آخرش بـا هم باشیم همیشـه؟
 یادتـه بغـلت کـرده بـودم گفـتم اگـه یه روز بـری چـی کار کنم؟ تو ام گفـتی هیس! مـن قـرار نیس از پیشت برم...؟! 
کـی اومـد تو زندگیت کـه مـن رفـتم تو خـاطراتت؟! کـی تونـس بیشـتر از مـن تو رو بخـواد کـه تو از مـن خسـته شـدی؟ خیـلی سوال توی مغـزمه؛ ولـی هـر چـی بیشـتر فکـر میکـنم بیشـتر به پوچ میـرسم...!!
        بـضی وقـتا سوالا آسونن؛ ولـی جوابا سـخت...
دیدی داری میری؟؟؟من ک دوست داشتم....... 
تو کـه جونـمی؛ تـو که عمـرمی؛ تو کـه زنـدگیمی؛ تـو که عشـقمی؛ چـرا رفـتی؟
ولـی میخـوام بـدونی کـه مـن بـه خـاطر لبخنـدت دنیـا رو بـه آتیـش میکشــم!!
داری واسم تبدیـل میشـی به یک رویـا؛ یـک رویا که هـر شـب به خـاطرش سرمو میذارم رو بالش و صبح بالش از اشکام خیسـه...!!
مـن هـنوز همـونم...

نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 در ساعت: 19:33

سکوت
سکـــــوت میکنم ..... ب

گذار دلتنگیــــهایم آنقدر یکدیگر را بزننــــد ؛ 

تا بمیرنــــد ... !!!


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 در ساعت: 14:25

!!!کاغذتم

http://up11.persianfun.info/img/91/11/Namayeshe%20Ehsas%207/12.jpg

!کاغذتم

!احساساتو روم بنویس؛ اگر اعصابت خوزد شد روم خط خطی کن

!اشکاتو باهام پاک کنٍ؛ حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شی

.

.

.

.اما فقط دورم ننداز


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 در ساعت: 20:49

انتظار...
MontazertaM


جـــــــای خــــالیت را آنقدر با چـــــشمانم آب خواهم داد

تـــــــــــــــــــــــــــا دوباره کــــــنارم ســـــبز شوی




نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: شنبه بیست و سوم آذر 1392 در ساعت: 20:41

Mer29+1


مرسی که هستی

و هستی را رنگ می‌‌آميزی
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه.
راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: چهارشنبه سوم مهر 1392 در ساعت: 12:30

امروز و فردا

امروز دوستی بهم گفت:

برای خودت زندگی کن
کسی‌ که ترا دوست داشته باشـــــــــــــد
با تو میمانــــــــــــــد
برای داشتنت می‌جنگــــــــــــــــد
اما اگر دوست نداشته باشــــــــــــــــــــد
به هر بهانه‌‌ای میـــــــــــــــــــرود


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: چهارشنبه هشتم آذر 1391 در ساعت: 17:55

آغوشتــــــ


آغوشتــــ امــن تـــرین جــای

دنیــاســت

آنــگاه کـه سر بر شانه هایتـــ

میگـذارم،

گویـی بهــار در مــن زنــده میشــود

آری...

تــو ، شانه هایتـــ ، آغوش گرمتـــ

بهـــار را برایـــم معنــی میکنیـد


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: پنجشنبه سی ام شهریور 1391 در ساعت: 22:30

یه احساسی به تو دارم

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم

یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم


یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی

تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی



تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم

تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم


مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی

تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟


نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم

که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم


خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی

ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی


یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم

یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم


یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن

تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: سه شنبه ششم تیر 1391 در ساعت: 15:51

یادآوری

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست



نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 در ساعت: 12:50

تو!..تو!..تو!...

هی...."تو"

با توام..."تو"

خود خود "تو"

تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری

و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی ...

میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن ...

غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی...

یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی....

یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران

...یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی....

یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب....یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد...

کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی....

کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند...

آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟!

با "تو"ام...."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند...

"تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند:

...ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند ...

با "تو"ام....ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس...

یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی...

...یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی....

یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی...

...یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی...

"تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند....

غزل های من "تو" ندارد....

میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست....

اگر زحمت نیست...گاه گاهی به دل من هم سری بزن....

گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن....

دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش....

کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار...

"تو" بگذار

شاید "من" هم عاشق شدم.....


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: سه شنبه دوم خرداد 1391 در ساعت: 16:1

کاش خودت هم مثل خاطراتت براي ماندن سرسخت بودي


بيا خودمان باشيم

تو حرف بزني ، من نگاه كنم

من نگاه كنم ، تو بخواني

و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي

براي انتقام از

فرداهايي كه براي ما نيست


نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 در ساعت: 20:53

★تولدمه★

راستی در

02/26

تولدمه

کادو یادتون نره

همتون دعوتین

دوستون دارم...


ممنون از هدیه

چرا زحمت کشیدی

ما که راضی نبودیم...





نويسنده: ♥وحــــیـــــد♥ مورخ: دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 22:45